چند وقت پیش با بابام دعوام شد، دستشو برد بالا که بزنه تو صورتم...! منم یهو رفتم تو فاز هندی گفتم: بزن بابا..! بزن ! بزن بذار بفهمم که پدر بالا سرمه...! بزن که بفهمم هنوز بی صاحاب نشدم...! بزن بابا! ودر نهایت ناباوری بابام زد تو گوشم
زنگ زدم پشتیبانی میگم: چرا سرعت اینترنتم کم شده؟ میگه: چون کندی سرعت دارین! گفتم اجرت با سید الشهدا خیالم راحت شد، یه خانواده از نگرانی در اوردی ! پس دلیلش اینه! البته خودمم شک کرده بودم!
یه زمانی توو مدرسه با دوستمون هماهنگ می کردیم که : تو اجازه بگیر برو بیرون منم 2دقیقه دیگه میام! بعد معلم عقده ای می گفت صبر کن تا دوستت بیاد بعد برو..... من که حلالشون نمی کنم!!!!!
دست مخترع کولر درد نکنه چون: اگه به ما بود الان یا میگفتیم مشیتِ خدا در اینه که هوا گرم باشه و حتما یه حکمتی هست،باید تحمل کرد و نباید تو کارِ خدا دخالت کرد!! یا اینکه یه دعا ساخته بودیم و میگفتیم باید روزی 70 بار از روش خوند تا خنک شد...! اگرم میخوندیم و خنک نمیشدیم،میگفتن با اخلاص نخوندیو فقط بنده های واقعی و با تقوا خنک میشن ...
دیشب پشت چراغ قرمز یه دختره خشگل و ناز توی یه سانتافه بود ... براش دست تکون دادم ، اونم همینکارو کرد و بوسم برام پرت کرد ! خلاصه عشق وصفا و صمیمیت .. خیلی خوشگل داشت پا میداد . . . . . . . . . . . فقط تنها ایرادی که داشت این بود که سنش حدودِ 4 یا 5 سال بود
یه بار رفته بودم درمانگاه آمپول بزنم، یه دختره اومد آمپولمو بزنه،معلوم بود خیلی تازه کاره! همینجوری که سرنگو گرفته بود توی دستش،لرزون لرزون اومد سمت من و گفت: "بسم الله الرحمن الرحیــــم" منم که کپ کرده بودم از ترسم گفتم: "اشهد ان لا اله الا الله"! هیچی دیگه... انقدر خندید که نتونست آمپولو بزنه و خدارو شکر یکی دیگه اومد زد ..!
هشت صبح راه میافتم 8:30 میرسم هفت و نیم راه میافتم 8:30 میرسم هفت راه میافتم 8:30 میرسم شش راه میافتم 8:30 میرسم نصفه شب راه میافتم 8:30 میرسم از معجزات تهران اینه هر ساعتی راه بیوفتی بیای سر کار هشت و نیم میرسی